شفقنا افغانستان- در یک اتاق کوچک در حومه کابل، جوانی ۲۸ ساله برای هفتمین بار نامزدیاش را لغو کرد. نه چون عشقی به پایان رسیده بود نه چون اختلافی پدید آمده بود؛ بلکه چون پدر دختر با خونسردیِ مردی که «عرضه خانواده» را بالاتر از احساسات دخترش میداند گفته بود: «طلای ۱٫۲ کیلوگرمی بیاور وگرنه نه عقد میشود نه حتی نامزدی رسمی». این داستان تنها یک روایت فردی نیست بلکه قطعهای از یک بحران ساختاری است که در سکوتِ رسمی در حال گسترش است.
به گزارش شفقنا افغانستان؛ ازدواج در افغانستان دیگر یک بنیان اجتماعی نیست بلکه یک پروژه سرمایهگذاری با ریسک بالا و بازدهی نامشخص تبدیل شده است. طلای عروس که روزگاری نمادی از محبت، بخشش و امنیت مادی بود امروز به یک شرط غیرقابل مذاکره تبدیل شده. شرطی که قیمت متوسط آن (۳۰۰ تا ۴۰۰ میلیون افغانی) بیش از سه برابر قیمت متوسط یک واحد مسکونی کوچک در حومه شهرهاست و معادل درآمد کامل ۱۰ تا ۱۵ سال یک کارمند دولتی محسوب میشود. در این معادله جوانان نه به دنبال شریک زندگی هستند که به دنبال تضمین مالی و دختران نه به عنوان فرد که به عنوان ناقل طلا مورد ارزیابی قرار میگیرند و این نه فروپاشی یک سنت است بلکه تغییر کارکردِ یک نهاد است. ازدواج دیگر مسیری به سوی تشکیل خانواده نیست؛ مسیری به سوی تهیه وام، فروش دارایی و گاهی تسلیمِ دائمی در برابر بیخانمانی عاطفی.
بر اساس بررسی میدانی در ولایتهای کابل، هرات، بلخ و ننگرهار و همچنین مصاحبه با ۱۷ خانواده، ۹ طلاساز، ۴ روانشناس اجتماعی و ۲ اقتصاددان خرید طلای عروس (معمولاً شامل گردنبند، دستبند، گوشواره، انگشتر و «گلدسته» یا مجموعه کامل ۷ تا ۱۲ قطعه) دیگر یک هدیهٔ نمادین نیست بلکه به یک شرط اجباری پیش از عقد تبدیل شده که در بسیاری از جوامع شهری و برخی روستاییها حضور آن در جشن عقد یا حتی در هنگام اعلام رسمی نامزدی الزامی دانسته میشود.
وضعیت فعلی: طلا، نمادی از «عرضه» و «وجاهت»
در فرهنگ عمومی افغانستان بهویژه در خانوادههای شهرنشین با پیشینه طبقه متوسط وزن و کیفیت طلای عروس بهعنوان معیاری از «احترام به دختر» و «توانایی مالی خانواده پسر» تلقی میشود. طبق گفتهٔ آقای رحیم الله، طلافروش با ۲۲ سال سابقه در بازار کابل:
«قبل از سال ۱۴۰۰ میانگین جهاز طلا بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ گرم بود. امروز خانوادهها حداقل ۸۰۰ گرم تا ۱٫۵ کیلوگرم طلای ۱۸ عیار میخرند. حتی اگر باید وام بگیرند یا ملک بفروشند. اگر طلا کم باشد میگویند دختر را بیعرضه ساختید.»
قیمت طلا در افغانستان از اواسط سال ۱۴۰۲ بهشدت افزایش یافته است:
طلای ۱۸ عیار: یک گرام طلای ۱۸ عیار آبشده در کابل به قیمت ۶۴۷۰ خرید و به قیمت ۶۵۱۰ افغانی فروخته می شود.
میانگین مجموعه «جهاز طلا» (۸۰۰ گرم): 5میلیون و 200 هزار افغانی معادل 75 هزار دالر تا 79 هزار دالر.
در مقایسه درآمد ماهانه یک کارمند دولتی معمولی در افغانستان امروزه بین ۲۰ تا ۴۰ هزار افغانی (۲۲۰ تا ۴۴۰ دالر) است. یعنی فقط برای طلای عروس یک پسر باید ۸ تا ۱۵ سال از درآمد کامل خود را کنار بگذارد در شرایطی که بیکاری جوانان به بیش از ۶۰ درصد برآورد میشود (منبع: گزارش بانک جهانی، سپتامبر ۲۰۲۵).
فشار اجتماعی: وقتی «ناموس» به کالایی تبدیل میشود
در مصاحبههای میدانی ۱۳ خانواده از ۱۷ خانواده مورد مطالعه تأیید کردند که فشار خانواده دختر برای دریافت طلای «مناسب» یکی از عوامل اصلی لغو نامزدیها بوده است. خصوصاً در خانوادههایی که دخترانشان تحصیلات دانشگاهی دارند، انتظار «جهاز بیشتر» بهعنوان جبرانی برای تحصیل دختر و «فرصتهای از دست رفته» در ازدواجهای زودهنگام دیده میشود.
دکتر لیلا حسینی، روانشناس اجتماعی و پژوهشگر دانشگاه کابل (هماکنون فعال در پروژههای غیردولتی):
«این فشار دو بعد روانی دارد: اول برای پسران جوان احساس ناتوانی، شرم و گاه افسردگی مزمن پس از چندین شکست در تهیه جهاز. دوم برای دختران تبدیل شدن به ‘بستهای قابل مبادله’ که ارزشگذاریاش بر اساس طلا صورت میگیرد. این رابطهٔ عاطفی را از بنیان تخلیه میکند.»
بر اساس نظرسنجی غیررسمی از ۱۲۰ جوان (۶۰ پسر و ۶۰ دختر) در ۵ شهر بزرگ، ۶۸ درصد مردان زیر ۳۰ سال میگویند:
«اگر نتوانم طلای عروس را تهیه کنم اصلاً اقدام به خواستگاری نمیکنم بهتر است تک باشم تا بیعرضه.»

واکنشها: مقاومت فردی در برابر سنت
در سطح محدود جنبشی نهادینهنشده اما در حال رشد از سوی جوانان تحصیلکرده دیده میشود:
در هرات گروهی از جوانان با شعار «عشق نه طلا» مراسم عقد ساده بدون طلا برگزار کردهاند که در شبکههای اجتماعی مورد توجه قرار گرفته اما با مقاومت شدید خانوادهها مواجه شده است.
در کابل برخی خانوادههای روشنفکر بهجای طلای واقعی از طلای کرایهای یا مصنوعی در مراسم استفاده میکنند و پس از عقد آن را بازپس میدهند.
اما بدون حمایت رسمی یا رسانهای این حرکتها هنوز نتوانستهاند به جریانی اجتماعی تبدیل شوند.

دیدگاه کارشناسان: ریشه در بحرانهای ساختاری
اقتصاددان محمد اکبر ارغندابی میگوید:
«این پدیده محصول ‘اقتصاد جایگزینی’ پس از فروپاشی نظام بانکی و تورم بیرویه است. وقتی سرمایهگذاری در مسکن یا کسبوکار پرریسک میشود طلا تنها دارایی قابل اتکا برای خانوادههاست و عروس به ‘ناقل این سرمایه’ تبدیل میشود.»
از سوی دیگر فعال زن مریم آرزو (نام مستعار) تأکید میکند:
«در ظاهر طلا برای دختر است اما در عمل اغلب پس از ازدواج خانواده پسر آن را به دلیل بدهیهای ناشی از مراسم، وام میدهد یا میفروشد. دختر هم سرمایهگذار نیست و هم سودآور.»

و در آخر
رواج طلای عروس دیگر صرفاً یک «سنت فرهنگی» نیست بلکه واکنشی ساختاری به بحران اقتصادی و نابودی افقهای امید در افغانستان است. جایی که طلا به عنوان آخرین دارایی قابل تبدیل جایگزین امنیت اجتماعی و هزینههای آینده شده و ازدواج به یک «تراکنش انتقال سرمایه» تقلیل یافته است.
این پدیده بدون مداخلهٔ فرهنگیِ هوشمندانه (نه ممنوعیت بلکه بازتعریف نمادها) و سیاستهای اقتصادی برای کاهش فشار بر خانوادههای جوان نهتنها بحران تأخیر در ازدواج را تشدید میکند بلکه با تقویت نگاه مالی به روابط، بستری برای افزایش طلاق، پنهانزندگی و فروپاشی بیشتر بنیانهای خانوادگی فراهم میآورد.
source